آیهانآیهان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه سن داره

آیهان امپراتور ماه

ما و کلی خبر خووووووووووووووووببببببببببببببببببببب

سلام عسل خودم و سلام به دوستای خوبمون که تو این مدت نبودیم جویای حال ما بودن ما اومدیم با کلی خبر 1392/4/9 دومین سالگرد ازدواج و اولین سال باتو بودن بود آیهانم سالگرد ازدواجمون مبارک  نی نی خاله سپیده که پسر بود 1مرداد به دنبا اومد قدمش مبارک 23 مردادم عروسی عمو مقداد و زن عمو موناست عروسیشون مبارک آیهانکم یاد گرفته چهار دست و پا راه بره 1392/5/3 اولین دندون گل پسرم دیده شد مامان جونم واست یه تاب شورت خوشگل خریده بود واسه دندون در آوردنت دستشون درد نکنه اولین کلمه رو با مامان شروع کردی الهی که اون موقع میخواستم پرواز کنم بعد بابا .وقتی شیر بخوای ممه و بعضی وقتام عمه میگ ی علو ک...
13 مرداد 1392

ببخشین دوست جونا که نبودیم

سلام به همگیییییییییییییییییییییییییییییی یه عذر خواهی طولانیییییییییییییییییی ببخشین دوستای خوبمون یه مدتب نبودیم تو شهر خودمون بودیم با اجازه گواهینامه ثبت نام کردم چون سنم تازه قانونی شده بود واسه همین بعد یه مدتم شاید نباشم چون تازه اومدیم خونمون و خونه که چه عرض کنم هیچی نگم بهتره کلاگرررررررررردو خاااااااااااکککککککککککککککهههههههههههه و باید یه خونه تکونی دوباره  کنم بعدشم عروسی عمومقداد خلاصه سرمون حسابی شلللللللللللللللوووووووووووووووغغغغغغغغغغغغغغههههههههه ولی وسطاش میام   ...... ......... .... ...
12 مرداد 1392

عشق ماشین

آخه قربونت بشم مننننننننننننننننننننننننننننننن خوشگلم ماشین سواری خیلی دوست داره    میبینی چطور فرمان میگیری رانندگی میکنی حالا بعضی وقتا دندم عوش میکنی ...
25 خرداد 1392

عمرم مستقل میشود

سلام مامانی دیروز گذاشتیم خودت تنهایی و مستقل نهارتو بخوری انقده کیف میکردی البته خوردن که چه عرض کنم تعریف اوضاع به روایت تصویر : آخر سرم بعد نهار خوردن شما گل پسرم با این که تازه حموم کرده  بودی بازم با بابایی بردیمت حموم خودشم دو بار که اردکاتم میبرم حموم که کلی باهاشون بازی میکنی ...
25 خرداد 1392

عصبانی شدن نانازم

مامانی یه چند روزه یادگرفتی عصبانی میشی اگه به حرفت گوش ندیم انقدم نازمیشی که میخوام بخورمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت   ...
24 خرداد 1392

این روزها 4

 نفسم سلام وای که من قربونت بشم عاشقتم یعنی هر چقدر بگم کمه کمه کمه مامانی برات بگه این روزا شیطون تر و تو دل برو تر شدی عادت های این مدتت اینه که وقتی گریه میکنی و میخوای بغلت کنیم نزدیکت که میشیم زودی دستات بالا میگیری  که بلندت کنیم بگیریم تو بغلمون وقتی که شیر میخوری میخوام از دهنت در بیارم اگه خوابم باشی زودی با دو تا دستت میگیری و میکنی تو دهنت و بازم میخوری بیرون رفتن خیلی دوست داری  مثل مامانی خودشم شدیدا به من عادت کردی همش دوست داری بغل من باشی منم که اون موقع میخوام بخورمت   خوب از این مدت بگم که نبودیم اول این که رفتیم عروسی عمو ...
22 خرداد 1392

این روز ها 5

مامانی من فدات شم . . . عزیزم دلم واست بگم کم کم داری تلاش میکنی وایسی این روزا مدل خوابت فرق کرده موقعی که می می میخوری میخوابی تو بغلم یا رو بالش و در حال ناز کردن صورت خوشگلت و موهات .لب تاب خیلی دوست داری . سیمم دوست داری نمیدونم آخه خوشگلم مگه سیم چه طعمیه که انقده میخوری باید یه بار امتحان کنم کم کم باید منتظر دندوناتم باشیم که بیان  ولی نمیدونم تا کی هنوز چهار دستو پا نمیتونی راه بری ولی خودتو رو زمین میکشی  وقتی حاضر میشیم بریم بیرون میفهمی زودی جیغ میکشی که تو رم ببریم راستی مامانی این مدت دوربینمون خراب شده با گوشی عکس میگیرم ببخشین اگه کیفیت عکیا بد باشه خوب بری...
22 خرداد 1392